پراگماتیسم در اصول و فلسفه آموزش و پرورش

پراگماتیسم در اصول و فلسفه آموزش و پرورش

ایده ی پروژه های علمی از فلسفه ی پراگماتیسم یا عمل گرایی نشات گرفته است .از همین رو بهتر است با این نگاه به آموزش وپرورش بیشتر آشنا شویم. 

پیشگفتار

تفکر عمل گرایانه یا فلسفه ی عمل گرایی در آمریکا شکل گرفت.

pragma یکواژه یونانی به معنی کار و پراگماتیسم , نظریه ای است که در پاسخ به این پرسش که ” معیار درست بودن یک گزاره (قضیه) چیست “ میگوید :” سودمندی و به کار آمدن“ . یعنی یک اندیشه آنگاه درست است، که به کار آید و مشکلی را بگشاید . بکار آمدن , تنها معیار درست بودن اندیشه ها ست ( نقیب زاده,صص ۱۶۲-۱۶۳ ). عمل گرایی , صرفا یک نظریه شناخت شناسی نیست , بلکه یک فلسفه ی زندگی نیز هست که برطبق آن , واقعیت نه یک چیز ثابت و استوار , بلکه یک جریان پیوسته در حال تغییر و تحول محسوب می شود.

 

 

amazon.ca

زمینه های فرهنگی و اجتماعی مکتب پراگماتیسم

برخورد مهاجران اروپایی با سرزمین جدید ، و کوشش برای تشکیل جامعه ای بدون تاریخ مستلزم بکار انداختن نیروی عقلانی و استفاده از آن در تمام مراحل زندگی بود . این امر نقش فرد را و اینک هرکس باید روی پای خود بایستد و به اتکاء قدرت خویش در ساختن جامعه جدید تلاش نماید , روشن ساخت . فلسفه پراگماتیسم تا حدود زیادی تحت تأثیر این وضع قرار داشت و نقش فرد و اثر نیروی عقلانی او را در ایجاد افکار و عقاید و بکار انداختن مهارتها و معلومات برای بهبود زندگی جمعی روشن نمود( شریعتمداری ,صص۱۹۷-۱۹۸ ) .

تحرک و پویایی جامعه ی امریکایی

توجه به آینده ؛ کوشش برای ساختن جامعه ای جدید که برای سازندگان آن نه تاریخی داشت و نه گذشته قابل استنادی، از این رو آنهارا بیش از هر عامل دیگری متوجه آینده می کرد .اعتقاد به آزادی فردی و توجه به تاثیر علوم و تکنولوژی در بهبود شرایط زندگی( ابراهیم زاده ,صص۲۰۳-۲۰۴ ) .

مقدمه

گروهی از فارغ التحصیلان [ دانشگاه ] هاروارد ، ضرورت گرایشی تازه به سوی ” عمل “ و” آینده “ و مسئولیت بزرگ ناشی از آن را احساس کردند ؛ مسئولیتی که برای فرونشاندن موج ایده آلیسم که جامعه ـ شان را در برگرفته بود ، باید بر عهده می گرفتند .

تنها رشته ای که همه آنها را به یکدیگر پیوند می داد، ایمان به روش تجربی علم بود و نیز اعتقاد به اینکه روش مزبور تنها روش تفکر سالم است و فلسفه اگر بخواهد از محدوده ی آن دایره تنگی که از ازل در آن می چرخد، بیرون آید باید ساختار خود را بر پایه ی عمل گرایی که بر کار و مهارت و تجربه متکی است ، بنا نهد تا همچون علم به ابزاری کارآمد برای خدمت به جامعه ی بشری تبدیل شود.گروه یاد شده از این افراد تشکیل شده بود : پیرس ، نشونسی رایت ، نیکولا جان گرین ، ویلیام جیمز و فرانس ابوت .در یکی از جلسات این گروه ، گرین تعریف یک روانشناس انگلیسی بنام ” بین “ از ” اعتقاد “ را چنین بیان داشت : ‹‹ اعتقاد مقوله ای است که انسان بر اساس آن آماده رفتار می شود ›› . گرین سپس ضمن تحسین و ستایش از این تعریف ، آن را به بحث و مناقشه گذاشت . در جریان این بحث ها ، پیرس ملاحظات خود را درباره ی مطالب مطرح شده یادداشت می کرد . در پایان مباحث ، او یادداشت هایش را ویرایش کرد و مطالبی بر آن افزود و از ما حصل آن ، دو مقاله منتشر کرد یکی با عنوان ‹‹ تثبیت اعتقاد ›› در سال ۱۸۷۸ و دیگری با عنوان ‹‹ چگونه اندیشه هایمان را روشن کنیم ؟ ›› در سال ۱۸۷۹ . این دو مقاله در واقع بذر های نخستین پراگماتیسم به شمار می آیند (سعید اسماعیل ، صص ۵۸-۵۹ ) .

ساندرس پیرس (۱۹۱۴-۱۸۳۹)
پیرس فرزند دوم بنجامین پیرس ، استاد ریاضیات و نجوم دانشگاه هاروارد و یکی از ریاضی دانان برجسته ـ ی آمریکا در سال ۱۸۳۹ در کمبریج ماسا چوست به دنیا آمد . در دهه ی 1860 گاه به تدریس منطق و فلسفه می پرداخت ؛ پیرس در ۱۸۷۱ انجمن ما بعد الطبیعه را بنیان نهاد ، جاییکه پراگماتیسم پا گرفت ( اسکفلر ، صص۲۱-۲۳ ) .

پراگماتیسم پیرس

مؤسس نهضت پراگماتیسم در آمریکا چارلز ساندرس پیرس است . او در طول زندگی شهرتی پیدا نکرد ، اما جیمز و دیوئی خود را مرهون پیرس می دانستند . از نظر او پراگماتیسم به برداشت خاصی از ”حقیقت “ مربوط می شود . یعنی یک نظر یه وقتی درست شمرده می شود که ” کارائی “ داشته باشد ، مثلا از نظر اجتماعی مفید باشد . لذا جوهر پراگماتیسم پیرس در نظریه ” معنی “ نهفته است ( آموزگار ، ص۲۶۳)

از نظر پیرس :

پراگماتیسم یک جهان بینی نیست ، بلکه روش تأملی است و هدف آن روشن کردن تصورات است .

لذا به روش شناسی تعلق دارد و منطق را به سه بخش تقسیم می کند :

الف) معنی داشتن یک علامت یا عین است که عین در شخص دیگر تأثیر می گذارد .

ب) شرایط صوری که به برهانی استقرائی که ذاتا آماری می انجامد ، بدین معنی که آنچه درباره تعدادی از اعضاء یک صنف صادق باشد ، در مورد همه ی اعضاء آن صادق است .

ج ) قوت نمادها یا شرایط کلی ارجاع نمادها به تفسیر های تعیین کننده پراگماتیسم روش یا قاعده ای برای روشن سازی تصورات یا برای تعیین معنا ی آنها ست .

پیرس بر خلاف دکارت می گوید :ما نمی توانیم تعمدا و با اراده خویش شک کنیم . شک اصیل وقتی رخ می نماید که تجربه ای خارجی

یا ذهنی با یکی از معتقدات ما متعارض باشد. دراین صورت به پژوهش بیشتر می پردازیم . تا عقیده مستدل تری جانشین آن کنیم ، در این صوت شک ارزش مثبت دارد . برای شک اصیل باید دلیلی داشته باشیم. ما نمی توانیم یک سرآغاز خالی از مفروضات ومسلمات داشته باشیم. روح عملی ایجاب میکند که پژوهنده هر وقت تجربه ای با عقایدش موافق نبود آنرا باطل داند ( آموزگار ، صص۲۶۴-۲۶۵ ) .

نظریات تربیتی و مذهبی پیرس

ممکن است این امر که نوشته های تربیتی پیرس به شدت بر جنبه های عقلی و نظری آموزش تأکید دارند ، عجیب به نظر می آید . چنین تأکیدی نه تنها با اصول کلی پراگماتیسم به مثابه ی یک فلسفه ی عملی متناقض است ، بلکه با نظریه ی تحقیق او نیز به مثابه ی امری بر گرفته از شک واقعی و ناسازگار است ( اسکفلر ، ص۱۰۷) .

اسکفلر (۱۹۷۴) ، پیرس بیان می دارد ، آموزش و پرورش به هدفی عالیتر از رفاه فردی و اجتماعی نیازمند است . تنها آن هدفی به میزان کافی عالی است که پیشبرد قانون دو گانه عقل و عشق را در بر گیرد . سمت گیری آموزش و پرورش آمریکا به تأمین رفاه فراگیر است و ازین رو فراگیران را ترغیب می کند که ، رفاه فردی را به منزله ی هدفی عالی جستجو کنند ، اما هر آنکس که هدف خود را در رفاه خود بداند ، یکسره آن را ویران ساخته است . پیرس براین اعتقاد است که ، رفاه هنگامی حاصل می شود که به صورت سنجیده و به منزله ی یک هدف در تظر گرفته نشده باشد ، رفاه به مثابه ی نتیجه ی فرعی از جستجوی هدف های عالی تر بدست می آید .حقانیت دادن به آموزش و پرورش بر اساس ظرفیتش برای افزایش در آمد ، به ارائه ی دیدگاهی محدود از هدف منجر می گردد . چنین درکی از آموزش وپرورش و زندگی ( چرا که بدون شک هدف آموزش و پرورش جدا از زندگی نیست ) به چه چیزی منجر خواهد شد ؟

” فقر روحی “ تنها نتیجه ی دیدگاهی است که نمی تواند اشخاص را با اهدافی تغذیه کند که فراتر ازرفاه آنان است ؛ اهدافی که زندگی آنان بر حسب آنها ‹‹ با معنی ›› ، یعنی دارای پیامد ها ی مهم می گردد .

اسکفلر (۱۹۷۴) ، به نظر میرسد ، پیرس رفاه فردی را محصول دیدگاهی می داند که چیزی فراتر از رفاه فردی را طلب کند و تنها هنگامی کسب می گرددکه ، به عنوان یک نقطه مرجع ثابت در نظر گرفته شود .

ویلیام جیمز (۱۹۱۰-۱۸۴۲)

ویلیام جیمز بزرگترین فرزند از پنج فرزند خانواده که در سال ۱۸۴۲ به دنیا آمد . پدرش هنری جیمز بزرگ ، به اندیشه ی مستقل کودکان خود و شکل گیری نظراتشان در جریان بحث عقلانی و مراوده ای عمیقا اعتقاد داشت . فضای خانواده گرم و دوست داشتنی ، ولی در عین حال عقلانی و منطقی بود و عقاید در تبادل آزادانه نظرات ، و بدون دیکته شدن از سوی والدین شکل می گرفتند ( اسکفلر ، صص۱۳۱-۱۳۲ ) .

نظر جیمز درباره ی حقیقت

یک عقیده در صورتی ، ‹‹ حقیقی ›› است که هر آینه ، عمل بر آن واقع شود . ‹‹ به طور تجربی نتایج رضایت بخش و محسوسی ›› به بار آید . خلاصه آنکه ، حقیقت باید به مثابه ی رابط پیامد های رضایت بخش و محسوس با اعمالی که از عقاید معین ناشی می شوند ، در نظر گرفته شود . به ویژه مسئله ـ ی حقیقت ، مسئله ی رابطه ی تجربه با واقعیتی ‹‹ خارج ›› از تجربه نیست ؛ بلکه بر عکس مسئله ی رابطه ـ ی تجربه ای‹‹ معین ›› با ‹‹ تجارب دیگر ›› است . از این رو همیشه برای ما به مثابه ی موجودات عمل ـ کننده و مشاهده کننده ، امری است دست یافتنی علاوه بر این ، حقیقت در چنین حالتی می تواند به مثابه ی ‹‹ خوبی ›› دیده شود ، زیرا رابطه عمل با نتایج رضایت بخش به گونه ای آشکار ، در دستیابی ما به هر یک از اهدافمان از طریق تلاش سنجیده ، نهفته است . بنابراین ، بر خلاف نظریه ی خردگرایان ، که حقیقت را نوعی رونوشت می دانند ، جیمز نظریه ی خود را برآورنده ی دو مسئله ی مطلوب می داند : ۱. دست یافتنی ساختن احکام حقیقت ۲. نشان دادن اینکه چرا حقیقت نوعی خوبی است . جیمز بیان می دارد : ‹‹ حقیقت در نظر و عقاید ماهمان معنایی را دارد که در علم ›› ؛ ( اسکفلر ، صص ۱۴۰-۱۴۱ ) .

مفهوم رضایت بخشی از دیدگاه جیمز

اندیشه جیمز را می توان در مورد رضایت بخشی به صورت گسترده و محدود بیان کرد :در بیان محدود ، یک عقیده هنگامی به گونه ای رضایت بخش عمل می کند که آن عقیده به وسیله تجربه ارضا یا تأیید گردد.در بیان گسترده ، مسئله تنها این نمی باشد که عقیده ارضا یا تأیید شود ، بلکه این نیز هست که ، آیا اعتقاد شخص به قضیه ی مورد بحث رضایت او را به همراه دارد یا خیر .

دیدگاه جیمز درباره عادت

بسیاری از نظریات جیمز در نظریه ی عادت او به کار گرفته می شوند . از دیدگاه جیمز عادت ، جسم و ذهن را به هم پیوند می دهد و انتخاب ، عمل و شخصیت را به یکدیگر ریط می دهد . اینکه عادت در ساختار فیزیکی ظاهر می گردد ، به نظر او نشان دهنده ی این می باشد که ، عادت صرفا محصول انتخاب آگاهانه نیست ، یعنی صرفا توسط اراده تغییر نمییابد . عزم راسخ اخلاقی و اندرز اخلاقی به خودی خود نمی تواند مستقیما بر عادت تأثیر گذارد ، زیرا عادت دارای مبنایی ساختی در دستگاه عصبی است ، که نشان می دهد یک مسیر جدید تخلیه ی جریان عصبی در مغز تشکیل شده است که در آن ، جریان های معین وارد شونده ، همیشه به خروج از آن تمایل دارند .به نظر جیمز ، کار عادت صرفه جویی و ساده کردن اعمال است . [ عادت ] همه ی ما را حول خطوط تربیتی مان با انتخاب پیشین مان به نبرد با زندگی و دنبال کردن راهی که علی رغم میل ماست ، محکوم می کند ؛ زیرا ما برای هیچ راه دیگری جز این ساخته نشده ایم و برای شروع دوباره نیز بسیار دیر است ( اسکفلر ، صص ۱۴۳-۱۴۶ ) .

اسکفلر (۱۹۷۴) ، جیمز برای تشکیل عادت اصول زیر را پیشنهاد می کند :

۱) ما باید تا آنجا که ممکن است خود را به یک قوه ی ابتکار قوی و مصمم مجهز سازیم و ...

۲) مهمترین مسئله ، مسئله ی تداوم تربیت است . هرگز اجازه بازگشت به یک مورد استثنایی را ندهید تا عادت نوین کاملا در زندگی شما ریشه دواند .

گزیده ای از نظرات جیمز

۱) جیمز مدافع ‹‹ ارزش نقدی و منافع ›› است .

۲) روانشناسی او زاده ‹‹ فلسفه مابعدالطبیعه ›› است .

۳) وی عالم را ‹‹متکثر›› می دانست .

۴) ‹‹ روح ›› مجموع حیات ذهنی ماست , همان طور که اشیاء خارجی مجموع پدیده هاست .

۵) ‹‹ مطلق ›› منسوجی است از نسبت و روابط جهان ( آموزگار , صص ۲۷۳- ۲۷۴ ) .

۶) در هر فلسفه ای می توان همه ی جنبه های آن را نادیده گرفت مگر دو جنبه که موجب می شود چنین فلسفه ای مورد قبول همگان واقع شود .( الف ) . نباید اصول اساسی و قطعی آن با گرامی ترین آرزوها و امیدها ی ما مخالف باشد . ( ب ) . عیبی که بدتر از مخالفت و عدم توافق با آرزوهای ماست که مقاومت امیال را از میان میبرد (دورانت , ص۴۴۷) .

۷) جیمز برنامه درسی را تعریف نمی کند , و نیز از زمینه های اعتقادی و دانش که تشکیل دهنده آن است سخن نمی گوید . او در عوض سه معیار تدوین می کند . اگر بپرسیم که در برنامه درسی چه باید گنجاند , پاسخ آن است که آنچه با معیارهای زیر مطابقت دارد , و جیمز با ‹‹ عنوان کلی ›› می شناسد , باید در آن لحاظ کرد . این سه معیار یا سه عنوان کلی عبارتند از :

۸) زمینه ی مطالعاتی می تواند شامل اطلاعاتی باشد که برای ادامه ی زندگی اساسی است .

۹) زمینه مطالعاتی می تواند مهارتهای با ارزش را تنفیذ کند .

۱۰) زمینه مطالعاتی می تواند در تکامل روحانی فرد مؤثر باشد (شفیلد , ص ۱۸۳)

۱۱)به نظر جیمز کمال مطلوب آن است که آنچه محتوای برنامه درسی را تشکیل می دهد با هر سه معیار [ بیان شده در بالا ] مطابقت داشته باشد . اگر چیزی با این سه معیار مطابقت پیدا کرد , در جامع و مانع بودن آن بحثی نیست ( شفیلد , ص۱۸۵) .

۱۲) جیمز می گوید که از طریق برنامه ی درسی آنچه را باید باشد تعیین می کنیم , زیرا نمی توان این امر را به دست تصادف بسپاریم (شفیلد , ص۱۹۲) .

منابع:

فلسفه آموزش و پرورش / دکتر شعاری نژاد

اصول و فلسفه تعلیم و تربیت / دکتر علی شریعتمداری

مراحل تعلیم و تربیت / دکتر غلامحسین شکوهی

مبانی فلسفی / سموئل ام کراور/ ترجمه: گروه علوم تربیتی

مکاتب و آرای فلسفی / جرالد ان گوتک / ترجمه دکتر محمد پاک سرشت

مقاله سیر مدرنیته / دکتر شهریار زرشناس

 

 

+نوشته شده در ساعت توسط مدیر